ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بزرگتر شو مامانی...

1390/4/6 23:55
نویسنده : ندا
259 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به هانیسمکم

امروز یکمی مامانو ترسوندی، البته تو مقصر نیستیا این ناهماهنگیه دکترها آدم و گیج می کنه. ساعت 4:30 با خاله مریم رفتم جواب آزمایش و گرفتم. خدا رو شکر عفونت ادرارم خوب شده. بعد رفتم مطب دکترم. دکتر عمل داشت و کمی دیرتر اومد. خاله مریم که کلی درس داشت تمامه برنامه هاش بهم خورد. خاله منا خونه ی مادرشوهرش دعوت بود و نتونست همراهیم کنه. از طرفی دوست داشتم خاله مریم صدای ضربان قلب خوشگلتو بشنوه. حدود ساعتهای6 بود که داخل شدیم. معاینات معمول انجام شد. ولی دکتر گفت احساس می کنم شکمت به اندازه ی 34 هفته بزرگ نیست. برام سونو نوشت تا از رشدت مطمئن بشه. فشارم10 روی 5 بود و وزنم هم ازدو هفته پیش1 کیلو اضافه شده بود. خاله مریم هم کلی از شنیدن صدای قلبت هیجان زده شدش آخه اولین باری بود که داخل اومده بود و می شنید... بعد رفتم اون سونوی دلخواهم واسه ساعت 7:30 وقت گرفتم. برگشتیم خونه ی مامانی و کمی استراحت کردیم و آب بندی شدیم و رفتیم سونو. دکتر خیلی ترسوندم. گفت وزنت2050 گرم و کمی ریز هستی. باید بیشتر استراحت کنی و مایعات بخوری. چون قبلش از نت خونده بودم که باید وزن جنین در 34 هفتگی2150 گرم باشه زیاد از این مساله ناراحت نشدم چون حدود 100 گرمی تفاوت بود که ایشاالله قابل جبرانه. ولی این واژه ی ریزه کمی دلم و لرزوند. خاله مریم هم از پشت در بار دوم در یک روز صدای قلبتو شنید... سونو رو بردم پیش دکترم. گفت مشکلی نیست همه چیز طبیعیه فقط مایع دور جنین از حد طبیعی کمی کمتره که باید بیشتر استراحت کنی... و این حربه ای شد که باز هم برنامه هام بهم بخوره. آخه می خواستم امشب با بابایی برم خونمون. بابایی شام اومد و دیگه من و نبرد. قرار شد 4شنبه که سرویس خوابت آماده می شه همه باهم بریم و اتاق گلمو بچینیم...

مامانی حالا مامان ازت یه خواهش داره. اینکه بزرگتر شی و قوی و سالم بدنیا بیای. دوست دارم هم وزنت و هم قدت طبیعی باشه. دیگه می خوام بیشتر از این به خودم برسم که گل پسرم کاملا رشد کنه... مامانیه من خیلی دوست دارم و عاشقانه می خوامت. اینا همش دلشوره های یه مامانه منتظر و بی قراره واسه دیدن روی گل پسرش...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (18)

مامان تربچه
7 تیر 90 7:07
سلام ندا جونم
باید استراحت کنی و مهم تر از اون استرس نداشته باشی.
خواهر من هم مایع دور جنینش کم شده بود که دکتر گفت به خاطر استرس زیاده. به خاطر همین هم نتونست زایمان طبیعی کنه و مجبور شد سزارین کنه
پس حتما حتما باید آرامش داشته باشی و اصلا توی فکر نری و غصه نخوری


چشم خانومی
مامان ماهان
7 تیر 90 8:38
الهی قربونت بشم من بیشتر استراحت کن و مواظب ابوالفضل نازمون باش...


عزیزمی
مامان پریسا
7 تیر 90 9:50
سلام مطمئن باش نی نی چیزیش نیست.


فدای تو
محمدحسین عشق جاودان
7 تیر 90 10:26
عزيزم فکر نکن محمد حسين منم همين طوري بود .ريزه ميزه .بزرگ مي شه گلم


ممنونم گلم
مامان نسي
7 تیر 90 11:24
عزيزم زياد نگران نباش آرتين من الان 36هفتشه منم اولش فكر ميكردم ريز باشه ولي دكترا ميگفتن رشدش خوبه اما الان 10روزي ميشكه ديگه پسري خيلي خيلي وول ميخوره فكر كنم ديگه جاش تنگ شده آخه از 36هفته بچه هر روز تپل تر ميشه هردوتاتونو ميبوسم


برام دعا کن
مامي مائده
7 تیر 90 13:12
نگران نباش عزيز دلم استراحت كن و به خودت برس ايشالا اين چند گرم هم جبران ميشه و يه پسر تپلي مياد تو بغلت


فدای مامانی مائده
مامان پارسا جون
8 تیر 90 1:44
نگران نباش عزیزم این روزا هم میگذره
مامان حسین
8 تیر 90 11:04
مدرسه مامان ها
8 تیر 90 12:44
سلام مامان مهربون ان شاءالله که به سلامتی نی نی ناز شما هم به دنیا میاد و محفل نورانی خونتون رو نورانی تر می کنه. مدرسه ی مامان ها منتظر نظرات مفید شماست. موفق باشید.
دختر مامانی و بابایی خاله ی ابوالفضلی منــــــــــا
8 تیر 90 13:15
سلام گرم و دوست داشتنی می کنم به مامان ندایی و پسمل مامانی و بابایی
ابوالفضل جون خیلی خیلی خوشحالم از اینکه داری روز به روز رشد میکنی و بزرگتر می شی تا اینکه طبق تاریخ سونوگرافی که به مامان ندایی دادن با خاله منایی می خوای تو یه روز متولد شی یعنی تولدمون یکی میشه وااااااااااااااای چه عالی هردومون بشیم 20 مرداد
البته هنوز صد در صد مشخص نشده چون معمولاً چند روزی این ور اون ور میشه اما همین که مردادی می شی خوشحالم خاله جون
ایشاالله امروز روز چیدن اتاق خوشگلت خواهد بود اتاقی که می خوای توش بازی کنی و لالا کنی...
به امید روزی که به سلامتی به دنیا بیای عزیز خاله



سلام خاله منایی(ابوالفضل) منم خیلی خوشحالم که تاریخ تولدم با خاله م یکی می شه. هورااااااااااا
مامان سید ابوالفضل
8 تیر 90 17:17
سلام خیلی مواظب خودت و کوچولومون باش



سلام، چشم عزیزم
مادر کوثر
8 تیر 90 19:42
عید سعید مبعث، آغاز راه رستگارى و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت، مبارک باد.


عید شما هم مبارک
مامان تربچه
9 تیر 90 10:22
از مبعث او جهان جوان شد
گیتی چو بهشت جاودان شد

دوست عزیزم
عیدت مبارک



عید شما هم مبارک
مریم خالش
9 تیر 90 11:25
سلام ندای گلم که اینقده نگران بچه ی نانازیشه
خوبی الحمدلله؟
وای که چه کیفی داد شنیدن صدای قلب ابوالفضل جووووووووون واقعا انرژی مثبتی بود وسه ی درس خوندنم
دیشب هم که اومدیم و سرویس خوابش رو چیدیم وای که چه شده واقعا خوشگل و ناناز شده
انشالله که میاد و میره توی اتاقش و بازی های قشنگ میکنه
به امید اون روزهای به یاد ماندنی
دوستت دارم
خدایارت


خاله جون خیلی دوست دارم(ابوالفضل) مرسی اومدین کمکه مامانی
مامان ماهان
9 تیر 90 15:38
سلام گلم حالت خودت و نی نی نازمون که خوبه؟؟؟


سلام فدات شم بله خوبیم
عکاس کوچولو
9 تیر 90 19:47
سلام دوست خوبم وبلاگ خیلی زیبایی داری شما مرا با نام ஃஃگالری عکسهای گوناگون ஃஃ لینک کن سپس بده من خبر ده تا شما را لینک کنم با تشکر عکاس کوچولو http://photos3.mihanblog.com/
ستاره آسمونی
11 تیر 90 11:36
استراحت و کم کردن استرس خیلی برات مهمه عزیزم.
نگران نباش. جنین توی دو سه هفته آخر خیلی رشد می کنه. برای خواهر من توی هفته 38 بود که گفتند جنینش ریزه و چهار روز زایمانش رو به تاخیر انداختند اما توی همین 4 روز کلی بزرگ شد. دخترش 2 کیلو و نیم به دنیا اومد و الان کلی تپل مپل شده و وزنش کاملا طبیعیه.


ممنون از راهنماییت
رضا مجرد
15 تیر 90 22:39
چه وبلاگ جالبی. ایشالله سالم سالم به دنیا میاد از خود شما هم بزرگ تر میشه