بزرگتر شو مامانی...
سلام به هانیسمکم
امروز یکمی مامانو ترسوندی، البته تو مقصر نیستیا این ناهماهنگیه دکترها آدم و گیج می کنه. ساعت 4:30 با خاله مریم رفتم جواب آزمایش و گرفتم. خدا رو شکر عفونت ادرارم خوب شده. بعد رفتم مطب دکترم. دکتر عمل داشت و کمی دیرتر اومد. خاله مریم که کلی درس داشت تمامه برنامه هاش بهم خورد. خاله منا خونه ی مادرشوهرش دعوت بود و نتونست همراهیم کنه. از طرفی دوست داشتم خاله مریم صدای ضربان قلب خوشگلتو بشنوه. حدود ساعتهای6 بود که داخل شدیم. معاینات معمول انجام شد. ولی دکتر گفت احساس می کنم شکمت به اندازه ی 34 هفته بزرگ نیست. برام سونو نوشت تا از رشدت مطمئن بشه. فشارم10 روی 5 بود و وزنم هم ازدو هفته پیش1 کیلو اضافه شده بود. خاله مریم هم کلی از شنیدن صدای قلبت هیجان زده شدش آخه اولین باری بود که داخل اومده بود و می شنید... بعد رفتم اون سونوی دلخواهم واسه ساعت 7:30 وقت گرفتم. برگشتیم خونه ی مامانی و کمی استراحت کردیم و آب بندی شدیم و رفتیم سونو. دکتر خیلی ترسوندم. گفت وزنت2050 گرم و کمی ریز هستی. باید بیشتر استراحت کنی و مایعات بخوری. چون قبلش از نت خونده بودم که باید وزن جنین در 34 هفتگی2150 گرم باشه زیاد از این مساله ناراحت نشدم چون حدود 100 گرمی تفاوت بود که ایشاالله قابل جبرانه. ولی این واژه ی ریزه کمی دلم و لرزوند. خاله مریم هم از پشت در بار دوم در یک روز صدای قلبتو شنید... سونو رو بردم پیش دکترم. گفت مشکلی نیست همه چیز طبیعیه فقط مایع دور جنین از حد طبیعی کمی کمتره که باید بیشتر استراحت کنی... و این حربه ای شد که باز هم برنامه هام بهم بخوره. آخه می خواستم امشب با بابایی برم خونمون. بابایی شام اومد و دیگه من و نبرد. قرار شد 4شنبه که سرویس خوابت آماده می شه همه باهم بریم و اتاق گلمو بچینیم...
مامانی حالا مامان ازت یه خواهش داره. اینکه بزرگتر شی و قوی و سالم بدنیا بیای. دوست دارم هم وزنت و هم قدت طبیعی باشه. دیگه می خوام بیشتر از این به خودم برسم که گل پسرم کاملا رشد کنه... مامانیه من خیلی دوست دارم و عاشقانه می خوامت. اینا همش دلشوره های یه مامانه منتظر و بی قراره واسه دیدن روی گل پسرش...


بزرگتر شو مامانی...
